تیوا

نوشته هایی از جنس شیشه های نشکن

با سلام به دوستان عزیز و خواننده های این وبلاگ . بالاخره مستقل شدم . از

این پس به آدرس http://www.TeeVaa.ir مراجعه کنید . دوستانی که لینک

این بنده رو در وبلاگهاشون دادن لطفا آدرس رو عوض کنن .

منتظر دیدار شما هستیم .

با سپاس فراوان از سرویس دهنده پرشین بلاگ که این سالها من و تحمل کرد.


نویسنده : کاوه - ساعت ٢:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸٩
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ عمومی  Bookmark and Share  " ابتدا به لینک ثابت بروید "


هر روز از پنجره اطاقم به بیرون نیم نگاهی می اندازم . به آدمها ، به ماشینها وگاهی هم به عکس خودم که در شیشه ی پنجره اتاقم می افتد نگاه میکنم .

انگار منتظر کسی هستم که از راه بیاید و مرا صدا بزند . ولی هر چی بیشتر نگاه میکنم کمتر کسی را میبینم که به من نگاه کند . همه درگیرند و میخواهند زودتر کارشان تمام شود . شاید حواسشان نیست و شاید هم حواس من نیست . شاید انتظار بی جا دارم . و شاید هم روزی برسد که دیگر انتظار نکشم .

خنده هایم ، گریه هایم ، شادیها و غصه هایم زودگذر شده . میلرزم از این سرمایی  که در وجودم افتاده و به دنبال کمی نور خورشید هستم . کمی گرما و کمی آرامش .

پنجره ام باز است ، باز است تا باز هم منتظر قاصدکی باشم که از تو برایم خبر بیاورد

پ.ن: به زودی این وبلاگ تعطیل میشود و به سایت تیوا.آی آر خواهیم رفت . ادامه این وبلاگ به صورت مستقل . خیلی زود


نویسنده : کاوه - ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ امرداد ۱۳۸٩
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ حرفای خودمونی  Bookmark and Share  " ابتدا به لینک ثابت بروید "


می نویسم ، از کارهای خوب و بدی که انجام دادم . از کارهایی که برای دیگران کردم و نکردم . از مشکلاتی که دارم و داشتم . از شادیهایی که با دیگران و گاهی زیاد با خودم تقسیم کردم . از دوستانی که پیدا کردم و یا مرا پیدا کردند . از دیوار دلم که همچنان کوتاه است و هنوز هم دیگران می آیند و سرکی میکشند و می روند . ولی دیگه

اگه تو این چند وقت عوض شدم و خواهم شد ناراحت نشیا . میخوام با همه مثل خودشون رفتار کنم . بسه دیگه . همینجا استاپ میکنم . یه دیوار بتونی هم کشیدم که دیگه هر کی نخواد بیاد یه سرکی بکشه .

پ.ن: اگه از لیست دوستانم حذفت کردم دلیل خاص خودش و داره . اگه هم اکسپت نمیکنم بازم دلیل خودش و داره

پ.ن: ... ننویسم بهتره


نویسنده : کاوه - ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٩
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ شخصی  Bookmark and Share  " ابتدا به لینک ثابت بروید "


مینویسم به مناسبت سالگرد بیست و نهمین سالگرد تولدم . بیست و نه سال گذشت و من الان اینجام . بیست و نه سال همین موقع ها بود که من بدنیا اومدم . از اون موقع سالیان زیادی میگذره . اتفاقای خوب و بدی تو این سالها برام افتاد . بعضی اوقات تنها بودم و جلو رفتم و بعضی اوقات هم نه . ولی یه نفر بود که همیشه پیشم بود و باهام بود و هر جا که مشکلی برام پیش میومد یا بهم کمک میکرد یا کمک نمیکرد تا خودم انجامش بدم . آره ، خدا رو میگم . فکر کنم تنها کسی هست که تو تنهاییام کنارم بود یا اینکه هر وقت شاد بودم پیشم بود . همیشه پیشم بود . همیشه دوسش دارم و از اینکه پیشمه شکر گذارم . 

چند سالی بود که تولدم و تهران نبودم و یا با دوستان تو خونه دانشجویی خودمون بودیم یا تنها بودم . امساال ولی تهران بودم ولی ای کاش باز هم اونجا بودم . به دور از همه چیز همه کس . فقط این و میدونم که باید این راه شاید طولانی و یا شایدم کوتاه و خودم ادامه بدم . با این بلاگ زیاد حرف زدم ، این وبلاگ هم خیلی از حرفای من و گوش داده . امیدوارم همیشه یکی از یارای خوبم باشه .

 

پ.ن: خدایا هزار مرتبه شکرت

پ.ن: هیچی برای گفتن ندارم ...


نویسنده : کاوه - ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ تیر ۱۳۸٩
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ شخصی  Bookmark and Share  " ابتدا به لینک ثابت بروید "


 حریم شخصی یا همون حریم خصوصی افراد که بهش  privacy policy  هم میگن منطقه ای از زندگی افراد است که افرادی دیگر مشتاق به ورود در آن هستند . البته معنی دقیقش اینه : حریم خصوصی را حق بر محرمانگی و پنهان ساختن برخی امور، حق بر تنها ماندن، توانایی ایجاد محدودیت برای افراد در دسترسی به انسان، کنترل بر اطلاعات شخصی و حفظ کرامت تعریف می‌کنند.

من کاری به معنی دقیقش ندارم بلکه به معنی که امروزه و در جامعه ما و دیگر جوامع هست کار دارم و میخوام بنویسم .

من دارم زندگیم و میکنم و شاید هم دوست نداشته باشم کسی از مسائل خصوصی من خبر دار بشه ولی افرادی هستند که با ادعای شعور و فهم بالا و با ادعای تحصیلات بالا ( خودم و نمیگما چون من همون مدیریت صنعتی و دارم به زور میگیرم ) خیلی راحت تر از اینکه فکرش و بکنی پا در حریم خصوصی تو میذارن و علاوه بر این اظهاراتی هم میکنند تا کارشون رو کامل کنند . البته یه جورایی میشه این کار و فضولی هم تلقی کرد . هم فضولی هم دخالت در امور شخصی یک فرد .

آره دوست عزیز هر کسی تو زندگیش یه حریمی داره که دوست نداره تو واردش بشی . دوست نداره در امور زندگیش دخالت کنی و دوست نداره به جاش تصمیم بگیری . من از این مطالب تو بلاگم زیاد نوشتم ولی لازم بود برای روشن شدن مرز من با بعضی افراد این مطلب رو بنویسم .

پ.ن: ببخشید که گزارشی از بازاچه نگذاشتم ، دوستان عزیز میتونن به آدرس فیس بوک موسسه خیریه پیام امید برن و گزارش تصویری رو ببینن:

 http://www.facebook.com/payamomid.charity

پ.ن: من تا حالا انقدر زیاد ادعا نداشتم . من همون کاوه ی ساده هستم با همون ...

پ.ن: مطمئن باش با خود خود توام

پ.ن: از دوستانم عذرخواهی میکنم از بیمارستان تازه اومدم و میخواستم بهتر بنویسم که نشد .

 


نویسنده : کاوه - ساعت ۳:۱٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ خرداد ۱۳۸٩
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ شخصی و تگ عمومی و تگ حرفای خودمونی  Bookmark and Share  " ابتدا به لینک ثابت بروید "


باز هم پیام امید و باز هم بازارچه ی خیریه ای دیگر

منتظر حضور گرمتان هستیم

WWW.PAYAMOMID.COM


نویسنده : کاوه - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٩
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ عمومی و تگ پیام امید  Bookmark and Share  " ابتدا به لینک ثابت بروید "


به عشقت راه دریا رو بازم وارونه برگشتم

میخواهم تنها باشم . تنهای تنها . من باشم و خدای خودم . همین


نویسنده : کاوه - ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٩
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ شخصی و تگ حرفای خودمونی  Bookmark and Share  " ابتدا به لینک ثابت بروید "


سال جدید ، سال ببر ، سال ٨٩ شروع شد . قول داده بودم که تو سال جدید و اول فروردین ٨٩ اولین پست تیوا رو بنویسم تا تیوا چهارمین عید رو به شما تبریک بگه .

سال ٨٩ شروع شد با یه شروع بارونی اونم بارون بهاری . و چقدر زیبا

آهنگ بلاگ رو موقتا عوض کردم که میتونید با کیفیت خوبش رو از آدرس زیر بگیرید:

http://teevaa.ir/music/tonazdiki.mp3

تو هم درگیر تشویشی مثه حالی که من دارم ، برای دیدنت امشب تمام سال بیدارم

پ.ن : سال نو شد واقعا ؟ آدما چی اونا هم نو میشن ؟

پ.ن : خوش بگذرونید حسابی


نویسنده : کاوه - ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٩
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ عمومی و تگ حرفای خودمونی  Bookmark and Share  " ابتدا به لینک ثابت بروید "


آخرین پست بلاگ تیوا در سال ٨٨ . آخرین کارهایی که کردم و آخرینهای سالی که گذشت .

پنجره اتاقم را باز هم تمیز کردم ، یادت می آید یک بار گفتم ماست میوه میخورم و نگاهی به کوچه دلم می اندازم ؟! مطمئنم یادت هست و خواندی . دیشب باز هم شیشه های نشکنش را پاک کردم و همان پنجره ای که تو دوست داشتی را تمیز تمیز کردم و چند دقیقه ای باز گذاشتم . باز هم نسیم میوزید و خیابان دلم خالی از حضور تو بود . نمیدانم در چهارراه زندگیم که برای آخرین بار با تو قرار گذاشتم باز هم میتوانم قرار بگذارم یا اینکه نسیم بوزد و خبری از تو برایم نیاورد .


ادامه مطلب ...
نویسنده : کاوه - ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ اسفند ۱۳۸۸
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ شخصی  Bookmark and Share  " ابتدا به لینک ثابت بروید "


سهراب ، گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی ...

گفتی جور دیگر باید دید ! دیدم ولی ...

گفتی زیر باران باید رفت ! رفتم ، ولی اون نه چشمهای خیس و شسته ام را و نه نگاه دیگرم را هیچکدام ندید ، فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه باران زده

پ.ن: فقط ۶ روز تا پایان سال ٨٨ مانده

پ.ن: هشتمین بازارچه خیریه پیام امید ، اردیبهشت ٨٩


نویسنده : کاوه - ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸۸
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ حرفای خودمونی  Bookmark and Share  " ابتدا به لینک ثابت بروید "


Powered By Persianblog.ir - Designed By TeeVaa